تبليغاتX
FarFromG
ولتنظر نفس ما قدمت لغد

هرکس باید نگاه کند که برای فردایش چه فراهم می کند (حشر-18)

----------------------------------------------------------------------------------

در کار خیر عجله کنید اما آیا خیریت آن کار برای شما روشن و قطعی شده است!!!

آیا رسیدن به "او" خیر است یا شر!!

پس بیاندیش و عجله نکن تا اینکه به خیریت آن کار برسی و بعدش عجله کنی.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 19:7  توسط R.J | 

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،
دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…
این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!
باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!
سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…
شروع می‌کنی به خرج کردنشان!
توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی
توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد
برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟
بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!
سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…
اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند
غریب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.
تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم خرداد 1390ساعت 15:19  توسط R.J | 
چقدر سخته که از کسی حرفایی بشنوی که باعث روشن شدن چراغی تو دلت شه

بعدش همه چیرو بزاری وسطو بگی هر چه هست از آنه توست...

حالا چقدر راحته که بیای و به راحتی چراغی که الان شده فانوس و داره به همه جا نورافشانی می کنه رو خاموش کنی.

     بدون اینکه به فکر کسی باشی که تو این چند ماه چقدر سختی تحمل کرده تا این چراغه روشن بمونه

دنیا دنیای دروغگویی هستی پس همان بهتر که فانی بوده و باشی تا تمام این بی وفایی ها رو با خود به گور ببری.

و تو ای عشق شاهد باش که هر چه در مسلک تو بود بر ما آمد ولی سرانجامی نداشت.

پس تو هم دروغی

                         دروغی بس تلخ که تا نچشی تلخیش را- به شیرینی عسل مانییییی

 

خدایا به تو پناه می برم . پناهی که تا بوده درست بوده و خواهد بود

کاش که قطره ای از وجود خویش را به ما نداده بودی تا ما بی لیاقتان دنیا قدر نشناسی خود را تا این حد نشان نمیدادیم.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم خرداد 1390ساعت 14:59  توسط R.J | 

How can you "SM_LE" Without "I"?
How can you be "F_NE" without "I"?
How can you "W_SH" Without "I"?
How can you be "FR_END" without"I"?
"I" am very important!
But this 'I' can never achieve S_CCESS without 'U'
and that makes 'you' more important than 'I'
'you' more important than 'I'

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 16:50  توسط R.J | 

وقتی که از تو دورم، بله دورم، ولی اونقدر بهت نزدیکم که حسست میکنم.

حس میکنم غمگینیتو، خوشحالیتو ...

وقتی که باهات حرف می زنم تا گفتی "ت" تا تهش برام معلوم میشه

عزیزم مگه میشه قلبا بهم نزدیک باشن و چیزی پنهان بمونه!!!

نه نمیشه.

              نفسات با نفسام هم صداست،

پس بدون که هر چی تو دلته واسم مثل روز روشنه

حتی چیزایی که بهم نگفتی.

اون روز که اون حرفو شنیدم(بعد هتل)، دلم به لرزه افتاد ولی حرفات مرحمی بود براش

ولی الان می فهمم که شاید لرزه ها کم شدند ولی هستند و گاهی اوقات هم زیاد میشن

عزیزم باهام رو راست باشو نزار تلخی شنیدن اتفاقارو بعد از افتادنشون بچشم

بعد از اینکه از دست من کاری بر نیاد!

دوست دارم.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 10:16  توسط R.J | 
خدایا ازت خواهش میکنم که کسی قسمت من نیست رو جلوی راهم قرار نده

چونکه اینطوری دلتنگیاش واسه من میمونه و خوشی هاش واسه اونی که قسمتش بوده


+ نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 20:6  توسط R.J | 

I've been alone with you inside my mind

and in my dreams I've kissed your lips
a thousand times
I sometimes see you pass outside my door

Hello is it me you're looking for
I can see it in your eyes
I can see it in your smile
you're all I ever wanted
and my arms are open wide
'cause you know just what to say
and you know just what to do
and I want to tell you so much
I love you

I long to see the sunlight in your hair
and tell you time and time again
how much I care
sometimes I feel my heart will overflow

Hello I just got to let you know
'cause I wonder where you are
and I wonder what you do
are you somewhere feeling lonely
or is someone loving you
tell me how to win your heart
for I haven't got a clue
but let me start by saying
I love you

Hello is it me you're looking for
'cause I wonder where you are
and I wonder what you do
are you somewhere feeling lonely
or is someone loving you
tell me how to win your heart
for I haven't got a clue
but let me start by saying

I love you

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 19:31  توسط R.J | 

بچه که بودم تو صف نونوایی از آدمایی که بی نوبت نون میگرفتن بدم میومد

حالا بهم حق بده که از دستت شاکی باشم، عشقم بیش از نیم ساله که منو تو نوبت گذاشته و یکبار هم اجازه نداده که روی ماهشو از نزدیک ببینم.

ولی حالا

  یه تازه وارد یه هفته ست که اومده تو صف، میره و 2 ساعت جلوت وایمیسه و به چشای قشنگت زل میزنه...

به چشای قشنگی که گرمیش، گرمای وجود عاشق رو تامین می کنه.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 18:22  توسط R.J | 

نگاهها را شمردم، اکثرشان به نظر بد بودند

              بودن در میان این نگاهها کار سختیست.

                      کاش میشد به یک نفر خیره شد تا دیگر من نگاههای دیگران را و نگاههای دیگران مرا نمیدید

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 18:15  توسط R.J | 
وقتی حس دل سردی رو به من انتقال دادی، سرما تمام وجودمو گرفت.

انگار که دیگه خورشید هم نمیتونه گرمم کنه.

شاید که گرمی دستات بتونه این سرمای سوزناکو از من رها کنه.

بی تو سردمه.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 14:30  توسط R.J |